.:♥♥فرشتــه های آســمونی♥♥:.
.:♥♥فرشتــه های آســمونی♥♥:.
*خاطرات شیرین زندگی*از کودکی تا...
تاريخ : دوشنبه 10 خرداد 1395 | نویسنده : زیــنب (مامان)
بازدید : مرتبه

نبص زندگی مامان وبابا

مریم ونگار عزیزم:وقتی وجودتان را در وجودم احساس کردم آتش مهرتان در دلم شعله ور شد ومرا به فراسوی ابرها خواند وتا آسمان هفتم کشاند ومن در میان حوریان بهشتی دو چهره ناب برگزیدم که آن دو چهره شما بودید.

 

مریم عزیزم:25/5/1389 (سال خرگوش )روز دوشنبه ساعت 11:30یه روز گرم تابستونی  شما اولین ثمره عشق مامان وبابا وزیباترین وخوش عطر ترین گل دنیا با 9 روز تاخیر خورشید را برافروختی وپا بر عرصه هستی نهادی وزندگی من وپدرت را چراغانی کردی .

 

نگار عزیزم:14/10/1391 (سال نهنگ)روز چهار شنبه ساعت 10:55 یه روز سرد زمستونی دومین ثمره عشق پاک مامان وبابا  با 14 روز تاخیر منت بر سر ما گذاشتی گرمی بخش محفلمان شدی زمستان ما رو به بهار تبدیل کردی و با قدومت زندگی شیرین ما رو شیرین تر کردی.

 

من به عنوان مادر شما دو فرشتهء آسمونی به خود می بالم وتا زمانی که زنده ام ونفس میکشم قلبم برای شما وپدرتان

                                                       

مریم                         نگار                            سالار         

 



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 14 دی 1395 | نویسنده : زیــنب (مامان)
بازدید : 4 مرتبه

سلام عزیز مامان گل زمستونی من دونهء سفید برفیم 

                                 شکلکهای جالب آروین

تولدت مبارک عشقولـــــــــــــــی مامان وبابا

دخترک زیبای من از اونجایی که یک ماه بیشتر نیست که از فوت پدر عزیز ومهربانم کوه استقامتم گذشته بنا براین من اصلا" حتی تولدت رو هم بهت تبریک نگفتم که نکنه شاید دلت بخواد مامان وبابا برات جشن تولد بگیرن تا این که بعد از گذشت سه ماه وقتی هر روز ازمون می پرسیدی پس تولدم کی میاد مامان برای تولدم بهم چی هدیه می دید و....واقعا دلم برات خیلی سوخت تصمیم گرفتیم یه کیک کوچیک در حد فوت کردن شمع و بی سر وصدا برات بگیریم برنامه شام رو خونه مامان مریم گذاشتیم وبه خاله مهری وخاله کبی هم گفتیم بیان بعد از شام کیک آوردیم و شما نگاری و مریم جون شمع 4 سالگیت رو با هم  فوت کردین وکیک رو هم بریدین و من هم ازتون عکس انداختم

اینم کیک تولدت درستش از اون طرف بود اما من خواستم نوشتش رو ببینی 

اینم گل دخترام منتظر بودین تا 123 رو بگیم تا شمع رو فوت کنین

بعد از این که ازتون عکس یادگاری انداختیم نوبت رسیده بود به دادن کادوها

این سه تا کادو از طرف من وبابا برای شما نگار جونم 

 

و این دفتر نقاشی و مداد رنگی رو خاله مهری  زحمت کشیده وخریده

و سبد پر از وسایل آشپز خونه رو هم مامان مریم جونتون زحمت کشیدن وبرای نوه های نازشون  خریده

اینم کره زمین رو هم  عمه یکی یه دونه شما برای مریم جون خریده

اینم میکروسکوپ خیلی جالب که عمه گلبهار برای شما مریم نازم کادو آورده  شما مریم نازم عاشقش شدی 

از اونجایی که تولد نگاری بود 

از طرف عمه گلبهار وجه نقد 

از طرف خاله کبی وجه نقد برای نگارکم 

 دیگه بیشتر از این  از نظر احساسی در توانم نبود که برات انجام بدم مامان انشاالله تولدای بعدی برات جبران میکنم امیدوارم 120 سال زنده وتن درست باشی برات بهترین آرزوها رو از خدای بزرگ طلب میکنم

                                        Image result for ‫متن زیبا دوست دارم‬‎

                          دوســــــــــت داریـــــــــم نازنین مــــــــــامان وبــــــــــابا 

                                          Image result for ‫متن زیبا دوست دارم‬‎



موضوع :
تاريخ : جمعه 10 دی 1395 | نویسنده : زیــنب (مامان)
بازدید : 4 مرتبه

سلامی به سفیدی برف به دخترای زیبا رویم

امروزم مامان اومده تا خاطره ای رو براتون بنویسه که فقط سالی یه بار تکرار میشه 

از اونجایی که ما توشهری زندگی میکنیم که برف به خودش نمی بینه بنا براین هر ساله فصل سرما ودر ماه بهمن یه سری به ارتفاعات میزنیم یعنی میریم ییلاق 

امسال هم مثل سالهای قبل با خاله سادات اینا ومامان فاطمه برنامه ریزی کردیم وبرای دو روز رفتیم ییلاق بابا سالار برنامه ریز خیلی خوبیه هر جا که میریم برای اینکه به شما وروجکا خوش بگذره بابایی سنگ تموم میزاره 

عصر چهارشنبه وقتی از مدرسه برگشتی با خاله اینا هماهنگ کردیم ورفتیم ییلاق شب رسیدیم اولین کاری که کردیم این بود که بخاری های اتاق رو روشن کردیم البته هیزمی که خیلی دوست داریم بعدشم خاله جون تند تند یه غذای محلی درست کردو خوردیم و ما بزرگتر ها تا 4 صبح پاسور بازی کردیم وخندیدیم فردا برای ناهار بابایی برامون جوجه کباب درست کرد وبعد از غذا رفتیم جنگل تا برف بازی کنیم 

اینم دخترای نازم تو برف

اولش شروع کردن به برف بازی وتخلیه انرژی بعدش وقتی دیدین خاله جون داره آدم برفی درست میکنه شما مریم جون ونگار جونی ونرگس ناناز به خاله کمک کردین وبراش گوله های بزرگ برفی می آوردین و با کمک شما دخترای ناز یه  آدم برفی زیبا درست شد وشماها باهاش عکس انداختین

از اونجایی که دکمه و.. نداشتیم چشمای آدم برفی رو با کیوی دهنش رو با گوجه و بینی رو با هویج درست کردیم

بعد از اون نوبت رسید به سرسره بازی بابایی یه شیب تند پیدا کرد وزیر پایی ماشین رو آورد وروش میشستین و بابایی از بالا هولتون میداد وای که چه کیفی میداد شما دخترا جیغ میزدین و شادی میکردین تا این که ما بزرگترها هم خوشمون اومد ویه دو ساعتی رو سرسره بازی کردیم منم کلی فیلم ازتون گرفتم حتی مامان فاطمه هم خوشش اومد واونم وارد بازی شد بعد از اون خیلی سردمون شد و بابایی و عمو اکبر آتیش روشن کردن وسیب زمینی کبابی خوردیم وبه خونه برگشتیم  وقتی رسیدیم منم یه آش دوغ محلی با سبزیهای محلی وماست ودوغ محلی درست کردم وای که چقدر خوش مزه شده بود برای شام هم بابایی کباب کوبیده درست کرد با ماست محلی وسالاد و....نوش جان کردیم و بازم بازی پاسور و.... شما دخترا هم تا تونستین با هم خاله بازی کردین وتنقلات خوردین تا فردا بعد از ظهر بودیم وبعدش به خونه برگشتیم با کلی خستگی اما می ارزید آخه واقعا" هم به شما بچه ها وهم به ما بزرگتر ها خیلی خوش گذشت .

اینم از خاطره قشنگ زمستونی 

امیدوارم همیشه زندگی به کاممون شیرین باشه آمین 

به امید روزهای زیبا و شاد دیگه ویه خاطره قشنگ دیگه 

مـــــــــــــــــــــریــــــــــــــــــم

                                     و

                                        نــــــــــگــــــــــــارم

 

 

  

 

 



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 29 آذر 1395 | نویسنده : زیــنب (مامان)
بازدید : 37 مرتبه

هزارتا سلام به دختر ناز ودوست داشتنی خودم 

 

گالری عکس شب یلدا

 

شب یلداست؛ شبى که در آن انار محبت دانه مى شود و سرخى عشق و عاطفه،
نثار کاسه هاى لبریز از شوق ما؛
شبى که داغى نگاه هاى زیباى بزرگ ترها در چشمان کودکان اوج مى گیرد و بالا مى رود.

 

عزیز دلم امروز هم اومدم تا یه  خاطره زیبای دیگه رو برات بنویسم 

یه روز قبل از شب یلدا مدرسه برای شما جشن یلدا تدارک دید البته بازم با کمک مادرهای مهربون هر کسی از خونه یه چیزی با خودش آورد ومیز قشنگ وپر از خوراکی های خوش مزه چیدیم 

اینم از میز یلدا با ظروف قدیمی ومسی

وخوراکی های خوشمزه(آجیل   انار   ژله  پاپکرن  شکلات  شیرینی  میوه های متنوع  دختر دونه  سوهان کنجدی مهمترینش هم هندونه) 

خلاصه همه چیز بود شما دخترای ناز هم رفتین ولباس محلی تنتون کردین و عکاس هم که بابای ترمه جون بود ازتون کلی عکس انداخت بعدشم شعر یلدا رو که با خانومتون تمرین کرده بودین رو دسته جمعی خوندین وخانم مدیر هم کمی از سنن شب یلدا براتون گفت 

خلاصه همه چیز خوب وعالی بود منم از شما دختر نازم و دوستات یه چندتایی عکس انداختم ناگفته نمونه که شما مریم من تنها نبودی نگار جون هم با من اومد ودر جشن یلدا خواهر عزیزش رو همراهی کرد

اینم از عکسهایی که مامان انداخت

مریم جونم ومعلم مهربونش خانم شقایق یوسفی

اینم از دوخواهر افسانه ای

وای که مریم مامان چقدر بیحاله از بس در تکاپو بود

اینم از عکس دسته جمعی مریم جون ودوستاش که مریم همش کنار خانمش هستش 

اینم از نگار جونی و خانم یوسفی

واینم از آخرین عکس

در آخر هم شما بچه ها از خودتون ومامانا پذیرایی کردین و چون جشن رو آخرین زنگ برگذار کردیم   من وشما دخترای نازم با هم به خونه برگشتیم.

مریم من عـــــــــــروسکم مخـــــــــــــملکم مامان همیشه وهمیشه از خدا برای شما دخترای نازش بهترین ها رو آرزو داره دعای خیر من همیشه بدرقه راهتون هست دوستون دارم  نازنین های من خــــــــــیلی زیاد

 

                                   Image result for ‫دوست دارم متحرک‬‎



موضوع :
تاريخ : شنبه 22 آبان 1395 | نویسنده : زیــنب (مامان)
بازدید : 5 مرتبه

سلام عزیزم الهی قربونت برم دختر گلم فدای انگشتای کوچولوت برم 

امروز شما عزیز دل مامان وبابا اولین املاء رو نوشتی 

نوشتن مبارکت باشه گــــــــلم 

 

                                

 

اینم از خط بامزه دخترم و اولین املایی که خانمش گفته  جشنجشن

عاشقتم عزیز دلم خیلی ماه نوشتی قربون نوشتنت برم دخترکم

هزارتا بوسبوس برای شما مـــــــــــــــــــریــــــــــــم نازمفرشته



موضوع :
تاريخ : جمعه 14 آبان 1395 | نویسنده : زیــنب (مامان)
بازدید : 7 مرتبه

 

             بیا تا قدر این نعمـت بدانیم   که در بحران بی آبی نمانیم  
بیا از بهر حفظ آن بکوشیم   وجود آب را ارزش شماریم 
از این سـرمایه خوب الهی   برای نسل خود باقی گذاریم
چنین فرموده بر ما حیّ دانا     که زنده هر چه را از آب داریم
بـیا تا در نگـاه تشـنه آب      به سان ابـر بـارانی بـباریم
برای مصرف خوب و درستش  نهال صرفه جویی را بکاریم
نجات آب بر ما شد وظیفه  بر انجامش بـیـا همـت گذاریم
صدای آب یعنی زندگانی      بیا دل را به این نجوا سپاریم
جشنجشنجشنجشنجشنجشنجشنجشن

سلام  با سواد مامان پروفسور کوچولو  دختر باهوش من

امروز مامان میخواد از جشن زیبای آب برات بنویسه 

جونم برات بگه وقتی شما دخترای ناز کلاس اولی نوشتن آب رو یاد گرفتید مدرسه تدارک جشن آب رو براتون دیده البته با همکاری مامان بچه ها من ومامان چندتا از بچه ها صبح زود اومدیم مدرسه تا بتونیم کلاس رو تزیین کنیم و ....یه میز گذاشتیم وروش هم یه کیک زیبا وخوراکی های خوشمزه گذاشتیم

اینم از تزیین مختصر ومفید

اینم از کیک زیبای جشن آب 

                                                           

این ژله زیبا وآش دوغ محلی که با حروف آب تزیین شد رو مامانای خوش سلیقه بچه ها درست کردن

با این خوراکی های خوش مزه میزی زیبا چیدیم براتون

خانم یوسف جشن رو با شعر زیبای آب شروع کرد و چند دقیقه ای رو دوباره درس  آب رو تدریس کرد بعد از اون هم   خانم حاجیان اومد وچند دقیقه ای رو باشما نوگلان دانش حرف زد و عکس انداختین و زیباترین عکس دسته جمعی رو فرستادن اداره آموزس وپرورش

اینم از عکسایی که مامان از شما دختر نازو دوستات  انداخت

 

خلاصه بعد از کلی عکس وفیلم کیک رو با کمک خانم یوسفی بریدین و ازتون پذیرایی شد 

در پایان جشن هم این کیف زیبای آبی رو بهتون هدیه دادن 

 مریم من عزیز دلم دختر زیبای من  مامان همیشه وهمیشه از خدای بزرگ برات بهترین ها رو آرزو داره تک تک لحظه های عمرت به شادی سپری شه الـــــــــــــــــهی 

امیدوارم  در آینده به شغل یا حرفه مورد علاقت دست یابی مامان همیشه برای سعادت شما دخترای نازش دعا میکنه 

deborah.mihanblog.com

دوووووووووووووســــــــــت دارم دنیای من

 



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 1 مهر 1395 | نویسنده : زیــنب (مامان)
بازدید : 105 مرتبه

 

باز آمد بوی ماه مدرسه بوی بازی های راه مدرسه
بوی ماه مهر ماه مهربان بوی خورشید پگاه مدرسه
از میان کوچه های خستگی می گریزم در پناه مدرسه
باز می بینم زشوق بچه ها اشتیاقی در نگاه مدرسه
زنگ تفریح و هیاهوی نشاط خنده های قاه قاه مدرسه
باز هم بوی باغ را خواهم شنید از سرود صبحگاه مدرسه
روز اول لاله ای خواهم کشید سرخ بر تخته سیاه مدرسه

ل  ل لا لا ل لا لا ل ه

 

 

سلام سلام هزاران سلام

به روی ماه  دختر قشنگه کلاس اولیم 

امروز مامان میخواد  خاطره یه یاد موندنی اولین روز مدرسه رو برات بنویسه 

عــزیز دل مامان اولین روز مهر شما دختر گلم سرشار از انرژی و شادی بودی وصبح خودت زود از خواب بیدار شدی و منم کمک کردم ولباسات رو تنت کردی و دوتایی راهی مدرست شدیم 

امسال هم مثل سال گذشته من وبابا شما رو مدرسه پارسالت ثبت نام کردیم 

وقتی به مدرسه رسیدیم شما بیشتر دوستای پارسالت رو دیدی وخدا رو شکر امسال آرامش روز اول مدرسه برای شما بیشتر بود

البته 6 نفر از بچه های پارسال رفته بودن 

زنگ مدرسه به صدا در آمد وهمه شما نو گلان دانش به صف شدید

اینم از مریم و خانم شقایق یوسفیان معلم سال اول که خانم خیلی مهربونیه

 جشن با طلاوت قران کریم شروع شد و بعد از اون هم خوش آمدگویی مدیر مدرسه سرکار خانم حاجیان  و صحبت های عمو فردوس و جناب سرهنگ دوست عمو فردوس که در مورد دفاع مقدس صحبت کردن 

تا نمایش و سرود و....ادامه دار شد بعد از اون هم مدیر مدرسه شما نوگلان دانش رو از زیر قران رد کرد وبه کلاس رفتین (امیدوارم در پناه قران کریم سلامت باشین وتشنهء علم و دانش باشید )آمین آمین آمین

اینم هدیه عید غدیر از طرف دوستت 

روز اول بهتون برنامه هفتگی و این دی وی دی های آموزشی رو  دادن 

مریم جونم دختر عزیزم امیدوارم در همهء مراحل زندگیت سرشار از نشاط و شادی باشی من برات بهترین ها رو از خدای بزرگ میخوام امیدوارم در آینده فردی مفید و وظیفه شناس و خدا دوست و با ایمان باشی همیشه دعای خیر منو بابا بدرقهء راهته دیگه خانم تر از سال قبل شدی ببینم امسال چه کار میکنی 

بوسدوستت داریم عــــــــــــــــــــــزیز دل مامان وبابابوس

 

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

 



موضوع :
تاريخ : جمعه 29 مرداد 1395 | نویسنده : زیــنب (مامان)
بازدید : 55 مرتبه

 سلام عزیزهای دلم دوردونه های من رنگ دونه های زندگیم 

    تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

امروز مامان میخواد براتون از یه روز زیبای تابستونی و آب بازی فوق العادتون براتون بنویسه

پنج شنبه بابایی برنامه ریزی کرده تا بتونیم بریم دریا وشبش بمونیم تا فرداش هر وقت که شد بنابراین من وسایل مورد نیاز رو جمع کردم وهمراه با مامان فاطمه راهی دریا شدیم رفتیم لب ساحل جایی که دوست بابایی پلاژ داره برای شام بابایی برامون کباب کوبیده زد منم برنج گذاشتم ودور همی شام خوردیم بعد از شام هم شما دخترا  با سطل ووسایل شن بازیتون رفتین تا بازی کنید  کلی سر وصدا راه انداختین  بازیتون نمیدونم چه طور بود که همش با خنده وسر وصدا همراه بود من وبابایی ومامان فاطمه هم کنار هم چای خوردیم وگپ میزدیم حدود ساعت 2 بعد از نیمه شب خوابیدیم اما بابایی نخوابید ورفت تا قلاب بندازه حوالی ساعت 6 برگشت وکمی چرت زد ساعت 9 هم از خواب بیدار شدیم وصبحونه خوردیم وبعدشم با مامان فاطمه رفتیم آب بازی

کلی با مامان فاطمه آب بازی کردین وشما مریم مامان هم خیلی تو آب مامان فاطمه رو اذیت میکردی و میخندیدی اما شما نگاری تو بغل مامان فاطمه آب بازی میکردی و مظلوم بودی 

     تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

    تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

یه ساعتی رو تو آب گذروندین و شما مریمی هم موقع برگشت برای خودت کلی صدف جمع کردی بعدشم دوش آب سرد گرفتین ولباساتون رو عوض کردین و یه چیزی سر پایی خوردیم وبرگشتیم خونه آخه خیلی خسته بودیم در کل به شما وروجکای آب دوست خیلی خوش گذشت وحسابی انرژی تخلیه کردین اینم از یه روز قشنگ دیگه برای فرشته هام .

بوسمـــــــــرسی ســـــــــالار زندگیم بوس

بوسمـــــــــرسی بــــابای خوب مــــــــریم ونــــــــگار بوس

از این که یه خاطره دیگه به خاطرات قشنگ گنجینه بچگیهای دخترامون اضافه کردی عکس قلب زیبا متحرک

 



موضوع :
تاريخ : جمعه 8 مرداد 1395 | نویسنده : زیــنب (مامان)
بازدید : 50 مرتبه

سلام دختر خانمهای نـــــــــــــــــاز مامان

سلام آرامـــــــــــــــش مامان

مـــــــــــــریم گل نازمبوس

نــــــــــــــگار راز ونیازمبوس

                 0045B15D.gif

امروز مامان میخواد خاطره یه روز آفتابی تابستون و رفتن به شور مست رو براتون بنویسه

جونم براتون بگه جمعه حوالی ظهر بار وبندیل بستیم وراهی شورمست شدیم اونجا یه چیزی مثل دریاچه وجنگل تو همین مایه هاست ولی زیبا وبرای گذروندن یه بعد ظهر عالی بود خلاصه رفتیم راهش هم پر پیچ وخم مثل گردنه کوه بود با هوای تقریبا" خنک وقتی رسیدیم شما دخترهای نازم زودی رفتین لب آب آخ چی بگم که شما دوتا عین آبدزک همش دوست دارین کنار آب وقت بگذرونید منم وبابایی هم حصیر انداختیم وبرای خودمون بساط چای گذاشتیم وگپ زدیم وچای خوردیم  یهو بابایی مامان فاطمه وخاله جون رو دید اونا از طرف بسیج اومده بودن اردو همو دیدیم وکمی هم با هم وقت گذروندیم شما دخترهااز دیدن نرگس خیلی خوشحال شدید و شیطنت وبازیگوشیتون بیشتر شد وهمش در حال گشت وگذار بودین کمی توپ بازی کمی هم آب بازی وکمی هم دنبال هم میکردین تازه یه قورباغه هم برای سرگرمی خودتون پیداکردین

منم این عکسا رو از شما دخملیهام انداختم 

بعد ازکمی غذا خوردیم وخاله اینا چون از صبح زود اومده بودن رفتن اما ما موندیم چون بابایی میخواست قلاب بندازه وماهیگیری کنه یه  ساعتی رو برای ماهی گیری گذروندین اماخبری نبود بابایی گفت که دیگه برگردیم تو راهی کلی حیون دیدیم 

   که این آقا سگه حسابی ما رو ترسوند آخه خیلی وحشی بود بابایی هم از عمد ترمز میزد تا سگه به ما برسه تا هیجان شما رو بیشتر کنه خلاصه کمی جلوتر که اوضاع امن بود بابایی واستاد تا یه چندتایی از منظره قشنگ عکس بندازیم 

 

و مامان بازم یه چندتایی از شما دوتا دخترای نازش عکس انداخت و یه چندتایی هم من وبابایی 

تو راه برگشت هم بابایی برامون از کنار جاده آش دوغ محلی خرید ونوش جان کردیم بعد مامان فاطمه رو رسوندیم خونشون آخه مامانی با ما برگشت وقتی  اومدیم خونمون ساعت 9 شب بود وما هم خسته بنابراین حسابی استراحت کردیم اینم از یه روز قشنگ دیگه برا دخترام که بابایی براشون تداعی کردهبوس مـــــــــــــــــــــــرسی بابا جــــــــــــونبوس .

                   

  هـــــمهءزندگــــــی مــــــامان وبـــــــابا 

محبتمـــــــــــریم محبت

                      و

                          محبتنــــــــگار محبت      

    عــــــشق های بــــدون تـــــــکرار



موضوع :
تاريخ : جمعه 21 خرداد 1395 | نویسنده : زیــنب (مامان)
بازدید : 163 مرتبه

سلام مـــــــــــــــریمی

                         سلام نـــــــــــــــگاری

امروز مامان با کلی عکس اومده تا براتون تو صندوقچه خاطراتتون به یادگار بزارهبوسبوسبوس

این چندتا عکس رو خونه مامان فاطمه ازتون انداختم آخه منظرش خیلی خوب بود

محبت

محبت

محبت

محبت

محبت

اینم مریم جونم در حال نقاشی کشیدنبوسبوسبوس

محبت

دخترام وجوجه رنگیهاشونبوسبوسبوس

محبت

اینم دخترام  تو حیاط خونمون بوسبوسبوس

محبت

محبت

محبت

محبت

محبت

محبت

محبت

محبت

محبت

اینم از عکسای دخترای جون جونیم انشا الله عکسای عروسیتون رو مامان ازتون بندازه .بوسبوسبوس

             عـــــــــــــــــــــــاشــــــقتونم                 عــــــــــــــــــــشقای من



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 13 خرداد 1395 | نویسنده : زیــنب (مامان)
بازدید : 94 مرتبه

سلام عشق وزندگی مامان وبابا دخترهای نازم

امروز هم براتون یه خاطره دیگه از یه روز قشنگ دارم

پنج شنبه شبش بابایی یهو تصمیم گرفت که بریم دریا  جشنوحال وهوا عوض کنیم واسه همین هم منه مامانی وسایل مورد نیاز رو جمع کردم ورفتیم دنبال مامان فاطمه وبا هم راهی دریا شدیم خیلی شلوغ بود بابایی از دوستش یه آلاچیق بزرگ گرفت و نشستیم هوا خیلی عالی بود خنک ودلنشین اول از همه با کمک شما دخترای ناز بابایی بساط کباب رو راه انداخت ومنم سفره رو چیدیم ودور هم کباب خوردیم و بعدشم من وبابایی پاسور بازی کردیم که مامان باخت بعد از اون هم شما دخترکهای نازم کمی تنقلات و...باز کردین وبا مامان فاطمه سرتون گرم شد اما من وبابا همچنان در نبرد بودیم تا این که مامان حسابی سوسک شد بعد از بازی دور هم چای خوردیم وکم کم وقت خواب بود که بابایی چادر رو رو به دریا علم کرد وهمه تو چادر خوابیدیم صبح خیلی زود ساعت 7:30 بیدار شدیم اول صبحانه خوردیم و بعدشم که شما دخترا خواستید برید آب بازی که من مانع شدم آخه هنوز آفتاب خوب گرم نبود وآب دریا هم سرد بود واسه همین تا ساعت 9 شما رو سرگرم ماسه بازی کردم وبعدشم من وشما دوتا خواهرای ناز ومامان فاطمه رفتیم لب ساحل و شما دیگه زدید به دریا

فرشتهفرشتهمریم ونگار به روایت تصویرفرشتهفرشته

 

 بعد از آب بازی شما ونگاری و مامان فاطمه کلی صدف جمع کردید یه سطل پر از صدف هم شد هدیه دریا به شما بعدشم رفتیم پیش بابایی وبا آب تمیز شستمتون و لباسهاتون رو عوض کردم وبا هم غذا خوردیم و کمی بعد هم  راهی خونمون شدیم تو راه هم بابایی بهمون بستنی داد که خیلی به جا بود وحسابی چسبید اینم از دریا به روزمون .

دوســــــــــــــتون دارم محبت

                                    عــــــــــــــــــــــــــــــزیز دل مادر محبت

عاشقتم مریم محبت

                        می پرستمت نگاریمحبت



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 3 خرداد 1395 | نویسنده : زیــنب (مامان)
بازدید : 146 مرتبه

سلام کوچولوی مامان نفسی من عمر من جون من

                                                       

امروز مامان اومده تا برات از این روزهای اخیر بنویسه

آخه میدونی چیه؟

تازگیها همش می پرسی

1 خدا چقدیه؟

2 ما پیر بشیم می میریم؟

3 چرا تو یعنی (مامان )پسر به دنیا نیاوردی؟

4 خدا چجوری توی گل جا میشه؟ (آخه من بهتون گفتم خدا توی عطر خوش گل جا داره)

5 چرا من ومریم توی جشن عروسیتون نیستیم

و ...که الان حضور ذهن ندارم گاهی من از سوالهایی که ازم میپرسی خندم میاد و نمیتونم جوابت رو بدم آخه از بس از سر ذوق سفت بغلت میکنم ومیبوسمت که اعصابت بهم میریزه وداد میزنی ومیری و جدید ترین سوالت اینه

6 مامان چرا ماه لکه داره همه جاش سفیده ولی یه کمش سیاه

این سوال رو وقتی داشتیم از خونه خاله جون برمیگشتیم  ازم پرسیدی آخه تو راه برگشت شما داشتی از پنجره آسمون رو نگاه میکردی اون وقت من نمی دونستم باید چه جوابی بهت بدم یه نگاه به بابا سالار انداختم وگفتم چی بگم بابایی گفت اون داستان قدیمی ماه وخورشید رو بگو

ولی من به بابایی گفتم نه اون وقت دیگه توضیح دیگه ای رو قبول نمیکنه بهتره جواب درست بدم بابایی هم گفت خوب بگو

منم بهت گفتم :نگاری توی ماه هم مثل اینجا کوه وتپه داره واون لکه ها هم کوه هستن  که از دور میبینیم (فقط تونستم همین رو بهت بفهمونم )

بعد از جوابی که بهت دادم بازم شروع کردی به پرسیدن اونجا هم آدم هست و....که دیگه خندیدم وجوابت رو ندادم وسرت رو با چیزهای دیگه گرم کردم 

از دست دخترک کنجکاو و پر حرفم قربونت برم باهوش من دوست دارم ملوسک

محبتنگارمحبتlove

بوسدخترک خواستنی من دوست دااااااااااااارمبوس



موضوع :
تاريخ : شنبه 25 ارديبهشت 1395 | نویسنده : زیــنب (مامان)
بازدید : 139 مرتبه

                                                           پرتاب کلاه فارغ التحصیلی شکلک ها

هــــــــــــــــــــــــــــوررا ،هــــــــــــــــــــــــــــــــوررا              ،هــــــــــــــــــــــــــــــوررا 

جشن فارغ التحصیلیت مبارک 
عــــــــــــــــــــشقم
 

 سلام قند عسل شیرین دختر عزیز دوردونه مامان

امروز هم مامان اومده با یه خاطره قشنگ ودوست داشتنی دیگه

امروز صبح شنبه 25 ساعت 8:30 من وشما گل دخترم حاضر شدیم تا بریم جشن پایان سال که توی کانون برادران برگذار شده بود همهء دوستای خوبت هم اومده بودن مثل همیشه تلاوت قران شروع جشن بود وبعدشم خانم مدیر خوب مدرست خانم ملیحه حاجیان کمی صحبت کردن وجشن ادامه پیداکرد تاتر اجراشد

اونم چند بار وبعدشم اجرای خیمه شب بازی و نمایش آقای مبارک بعد از همه اینها عمو فردوس اومد وبرامون صحبت کرد

حرفهای خیلی قشنگی زد وشعر بابابزرگ رو هم برامون خوند در مورد ارزش وجایگاه دختر نزد خدا صحبت کرد وحدیث هایی قشنگی از پیامبران در مورد داشتن دختر گفت که من از شنیدنشون خیلی لذت بردم و یکی از احادیث رو برات مینویسم

امام سجاد فرمود :هر کس 3 دختر بزرگ کند فاصله اش از من تا بهشت 2 انگشت میباشد کسی پرسید اگر 2 دختر بزرگ کند چه فرمود باز هم همین است حتی اگر 1 دختر داشته باشد 

یعنی ارزش دختر خیلی زیاده که خدا اون رو به عنوان رحمت الهی خطاب میکنه (قربون دخترای نازم برم)

خلاصه بعد از صحبت آقای فردوس حاجیان نوبت به تقدیر وتشکر از بچه هایی شد که دوباره رتبه کسب کرده بودن

و این هم از رتبه خانم قادی پاشا

تا اینکه نوبت به شما مریم جون ودوستان خوبت شد

اینم کش موی قشنگ وخوش رنگ رو هم  خانم قادی پاشا برای شما ونگار جون خریده (ممنون خانم گل مریم )

بعد از دادن لوح وگرفتن عکس و...از همه پذیرایی شد با بستنی وشیرینی و...بعدشم من وشما قبل از پایان جشن برگشتیم خونه آخه بابایی باید میرفت دنبال کارش به خاطر ما نگار رو تو خونه نگه داشت

و این عکس رو هم چند روز قبل از جشن پایان تحصیلی وقتی عکاس اومده بود تا برای لوحتون عکس بندازه وچاپ کنه منم از فرصت استفاده کردم ویه چندتایی عکس ازت انداختم

دختر قشنگم بوس

                  مریم عزیزم محبت

با کمک خدای خوب مهربان وبه لطف خانم قادی پاشا یه سال تحصیلی رو با موفقیت پشت سر گذاشتی و چیزهای زیادی رو از دانش آموختی یک سال بزرگتر شدی و خانم تر من به شما عزیز دلم افتخار میکنم و از خدا برات بهترین ها رو آرزو دارم با تمام وجودم دوست دارم وهمیشه دعای خیر مادرانه من بدرقه راهت هست 

انشاالله به دانشگاه راه پیدا کنی ومن و بابا شاهد موفقیت های بزرگترت باشم امیدوارم به همهء آرزوهای کوچیک وبزرگ زندگیت دست یابی   

         محبتمحبت         عــــــــــــــــــــــــــــــــــزیزم         محبتمحبت



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 8 ارديبهشت 1395 | نویسنده : زیــنب (مامان)
بازدید : 200 مرتبه

محبتمحبتسلاممحبتمحبت

عزیز دل مامان بوسقربون چشمای قشنگت برمبوس دوردونهءمن بوسهستی من بوسعمرم بوسنفسم بوس

امروز میخوام برات خاطره جشن آسمون رو بنویسم 

جشن آسمون چیه؟

جونم برات بگه هر مدرسه ای  یه استعدادی رو به کار برد وفرستاد اداره آموزش وپرورش و بین این همه مدارس شهر مدرسه برتر توی هر رشته ای انتخاب میشه و از طرف اداره مورد تقدیر وتشکر قرار میگیره وبهشون جایزه میدن

مدرسه فردوس هم جزء مدارس برتر بود که مقطع پیش دبستانی یعنی خانم قادی پاشا همراه با 12 دانش آموزش توی قصه گویی به صورت نمایشی اول شد

این  عکس رو هم قبل از برگذاری جشن از شما مریم ونگار جونم همراه با دوستات انداختم

 

که روز چهارشنبه ساعت 2:30 ما دعوت شدیم به این جشن من وشما مریم جونم همراه با نگار کوچولو تو جشن شرکت کردیم اداره سالن نمایشگاه بین المللی رو اجاره کرده بود آخه حدود 300 نفر جمعیت شرکت کردن که شامل رییس آموزش وپرورش شهرستان -معاون آموزش وپرورش -رییس آموزش وپرورش استان ومدیران ومعلمان مدارس منتخب همراه با دانش آموزان وخانواده ها خلاصه

آغاز مراسم تلاوت قران بود وبعد سخنرانی رییس اداره

و...وبعد اجرای سرود محلی و سرودهای دیگر و در آخر هم اعلام دانش آموزان ورتبه های آوردشون در رشته های مختلف ودریافت جوایز

اینم از شما دخترهای ناز پیش دبستانی که یه شعر قشنگی رو خوندین

شعر ابرهه

وبازم مریم جون ودوستاش که جایزه گرفتین

اینجا هم مریم ودوستاش و مدیر مهربون مدرسه سرکار خانم ملیحه حاجیان

البته همهءدوستای شما مریم جونم نیومدن

وقتی خواستیم برگردیم خانم معلم شما مریم جون دیده که نگاری گریه میکنه ازش پرسید چی شد ؟نگاری گفت :منم جایزه میخوام

خانمت هم رفت وجایزه یکی از دانش آموزایی رو که نیومده بود رو برداشت وداد به نگاری

و موقع برگشت هم مامان وبابای رها جون هم کلاسی شما دختر نازم ما رو تا نزدیکای خونه رسوندن

اینم از خاطره یه روز قشنگ وبه یادموندنی دیگه.

فرشتهمریم من فرشته

محبتامیدوارم در  آینده شاهد موفقیت های بیشتری از تو در هر زمینه باشم دوست دارم و آرزوهای رنگی وشاد برات دارممحبت



موضوع :
تاريخ : جمعه 13 فروردين 1395 | نویسنده : زیــنب (مامان)
بازدید : 249 مرتبه

سلام سلام هزار تا سلام به مریم ونگار عزیزتر از جونم

زیباترین عکسهای متحرک,متن متحرک تبریک عید نوروز,تصاویر متحرک سال نو,صاویر متحرک نوروز 94,تصاویر متحرک تبریک سال نو,تصاویر متحرک سال نو,تصاویر متحرک نوروز                 

سال نو مبارک                      نوروزتون پیروز هر روزتون نوروز

                  زیباساز                    

عزیز دل مامان مریم جون ونگار جونم امروز میخوام از خاطرات قشنگ ایام عید براتون بنویسم

خیلی خوشحالم که یه سال   دیگه رو همهء خوانواده کنار هم خوش وخرم سپری کردیم وسال نو رو با هم شروع میکنیم

من به خاطر این روزها وسال ها خدا رو هزار بار شاکرم

روز جمعه وقتی صبح از خواب بیدار شدیم دور هم صبحونه خوردیم و حدود ساعت 10چهارتاییمون راهی بازار شدیم وماهی قرمز ومیوه و.....خریدیم وزودی برگشتیم خونه تا کمی از کارهای عقب موندم رو انجام بدم بعد از اذان مغرب هم 3 تاییمون یعنی من وشمامریم جون ونگاری سفره هفت سین رو چیدیم

اینم سبزه وماهی قرمز که شما مریمی توی تنگ ماهی رنگ سبز ریختی تا آب تنگ رنگی وقشنگ بشه

و اینم از سفره هفت سین مون که با کمک دخملی های نازم چیدیم (مرسی عـــــــــــروسکام)

و بعد از چیدن سفره رفتم وبرای شب سبزی پلو و ماهی درست کردم وشام رو با هم خوردیم وشب زودتر از شبهای قبل خوابوندمتون تا صبح برای تحویل سال بیدار شید اما صبح نزدیک بود خواب بمونم ساعت 7:45 دقیقه بیدارشدم و زودی آب وقران جلو در گذاشتم و بابایی رو بیدار کردم دیگه نشد شما دخترکام رو بیدار کنم وقتی سال تحویل شد بابایی هم مارمر امسالمون شد ودوتایی کنار سفره هفت سین نشستیم ومنم قرآن رو باز کردم وسوره حمد خوندم وبابایی هم به قران پول هدیه کرد وبعد هم دوباره یه ساعتی خوابیدیم وقتی بیدار شدیم بعد از خوردن صبحانه سر ظهر راهی خونه مامان فاطمه شدیم تا ناهار رو با هم ودر کنار هم باشیم آخه خاله سادات اینا هم قرارشد بیان اما دایی علی با خانوادش برای تحویل سال مشهد بود خلاصه رفتیم وسلام وبوس بوس وتبریک سال ونو ...

آقا جون ومامان فاطمه دور شما نوه های گلشون میگشتن آخه سال نو در کنار نوه ها وبچه ها حس خوبی داره وبعدشم هر دوتاشون به شماها نوه های گل ونرگس جون عیدی دادن وبعدشم که وروجکای مامان مشغول بازی وشیطنت شدن مامان فاطمه هم ازمون کلی پذیرایی کرد من وخاله جون هم برای مرسانا آش پشت پا درست کردیم وپخش کردیم بعد از اون هم دور همی ناهار خوردیم بعد از ظهر هم خاله گلی وبچه هاش اومدن خونه آفا جون و دور هم گل گفتیم وگل شنفتیم  غروب هم خداحافظی کردیم وراهی خونه مامان مریم شدیم آخه قرارشد برای شب خاله مهری اینا هم بیان خلاصه همه دور هم جمع شدیم اما عموشیراد اینا نبودن رفته بودن مسافرت فقط طاها جون بودمامان مریم یه شام خوش مزه برامون درست کرد ودور هم غذا خوردیم وبعد از غذا هم با آجیل وچای ومیوه ازمون پذیرایی کرد خدا رو شکر شما دختر عمو وپسر عمو با هم کنار اومدین وکلی بازی کردین وکاری با ما هم نداشتین بعدش   عکس انداختیم وخوش گذروندیم و تا دیر وقت بودیم و بعد  هرکدوم راهی خونه هامون شدیم

روز دوم وسوم عید رو جایی نرفتیم آخه هوا خیلی سرد بود وبارندگی شدیدی هم داشت خلاصه خونه موندیم

روز چهارم عید رو ناهار خونه خاله جون دعوت بودیم که دایی علی اینا از مشهد برگشته بودن وتونستیم دور هم باشیم مامان فاطمه وآفاجون هم بودن خاله برای ناهار فسنجون ومرغ شکم پر درست کرده بود وبعد از غذا هم شما وروجکا ونرگس جون رفتین تو اتاق نرگس وبا هم گرم بازی شدید گاهی هم با مرسانا بازی میکردید خلاصه این که خونه خاله همیشه خوش میگذره بعد از کمی دور هم نشینی وگپ ساعت 4 برگشتیم خونمون آخه بابایی میخواست بره باشگاه

 

روز پنجم من زنگ زدم به خاله ودایی ومامان فاطمه اینا وبرای شام دعوتشون کردم برای شب هم قرمه سبزی درست کردم و کمی سوپ جو  با ....همه اومدن حتی مادر شوهر وبرادر شوهر خاله جون وخاله زهرا اینا هم اومدن ودور هم شام خوردیم وازشون پذیرایی کردم وکلی حرف زدیم وخوش بودیم گاهی مرسانا سرمون رو گرم میکرد وگاهی هم شما نگاری مهمونا تا 1 بعد از نیمه شب بودن بعد از اون رفتن خونه هاشون

روز ششم هم تا ظهر خونه بودیم و شب هم برای شام خونه خاله مهری دعوت بودیم شب منم زود حاضر شدم وشماهارو هم آماده کردم وراهی خونه خاله شدیم همه بودن مامان مریم اینا عمو شیرزاد اینا نازنین وزن دایی مژگان ومحمد خاله کبی وزن دایی حلیمه وخانم نراقی خلاصه جمعمون جمع بود خاله جون برای شام یه چلو گوشت خوش مزه ومخلفات درست کرد که خیلی محشر بود وهمگی دور هم شام خوردیم بعد از شام هم مثل همیشه عکس انداختیم اونم چه جورم وکلی گپ وخوش وبش داشتیم منم از شما دخملیهام چندتا عکس انداختم

 

بعدشم که بابایی وعمو شیرزاد ومحمد وایلیا جون خواستن برم ماهیگیری واسه همین ما از بقیه زودتر برگشتیم خونمون

روز هفتم بازم جایی نرفتیم

روز هشتم دایی علی برای شام دعوتمون کرد اما تو خونه مامان فاطمه مهمونی داد وهمگی دور هم بودیم زن دایی برای شام مرغ شکم پر وخورشت مرغ هم درست کرده بود ودور هم شام خوردیم بعد از شام شما دخملیها ونرگس جون گرم بازی با مرسانا شدید

کمی گپ زدیم وبا دخمل چشم رنگیمون سرگرم شدیم چلوندیمش دیگه صداش داشت در می اومد که دادیمش به زن دایی مینا آخه میخواست لباس تنش کنه وبرن ما هم کم کم برای برگشت به خونه حاضر شدیم وحدود ساعت 12 شب بود که اومدیم خونمون .

روز نهم هم با خاله سادات ومامان فاطمه  هماهنگ کردیم ورفتیم خونه خاله زهرا یه یک ساعتی رو اونجا بودیم خاله جون هم زحمت کشید وازمون پذیرایی کرد همهء شیرنیها وباقلوا وحلوا رنگی ودختر دونه هاش رو خودش درست کرده بود که خیلی خوش مزه بودن بعد از خوردن این همه چیزای خوش مزه شماها  ونرگس جون ونگاری با طاها خاله زهرا توی اتاقش بازی میکردید نمی دونم چی فقط میدونم که بهتون خوش میگذشت که همش می خندیدید بعد از اون هم کم کم راه افتادیم ورفتیم خونه خاله رقیه شام رو اونجا دعوت بودیم خلاصه رفتیم ودور هم بودیم آقای رحمانی با بابایی وعمو اکبر گرم صحبت شد ومن وخاله جون ومامان فاطمه هم باهم گپ میزدیم از شما بچه ها چی بگم که همش میرفتین تو حیاط ومی اومدین اتاق یه جا بند نمیشدین بگذریم خاله هم برای شام قرمه سبزی و خورشت مرغ والو ودون انار درست کرد که خیلی لذت داد (مرسی خاله جون )ودور هم شام خوردیم وبعد از شام هم خاله بامیوه وچای ازمون پذیرایی کرد خلاصه خیلی دور هم خوش گذشت خاله خیلی مهربون وخوش کلامه

منم یه چندتا عکس ازتون انداختم

بعدشم دیگه عمو اکبر گفت که برگردیم آخه صبح باید میرفت سر کار وما هم برگشتیم

روز دهم هم برای شب عمو شیرزاد دعوتمون کرد ماها ومامان مریم اینا وعمو حسن اینا ونازنین جون و...شب هم حاضر شدیم ورفتیم خونه عمو جون همه بودن جمعمون حسابی جمع بود بعدشم برای عمو مهمون اومد عمه گلچهره اینا وعمه گلبهار خلاصه یه دید وبازدید کلی شد عمو جون وخاله نسترن هم برای شام جوجه کباب وبرنج با سالاد وماست دلالی تدارک دیدن که خوش مزه بود وشما دخترام خیلی دوست داشتین آخه عاشق کبابید بعد از شام هم یه محفل گرم با نوازندگی بابا سالار وخوانندگی عمو شیرزاد به راه افتاد که خیلی خوب بود لذت بردیم شما دخترها وپسر عموهاتون هم کم بهتون خوش نگذشت بازی میکردید وگاهی هم شیطنت شما مریم من که با پسر عمو حسن وقت میگذروندی شما نگاری هم که با عمو حسن توپ بازی میکردی خلاصه همچینم بد نبود ما بزرگترها هم برای یادگاری کلی عکس از خودمون انداختیم دیگه ازگذر زمان چیزی نفهمیدیم وقتی به خودمون اومدیم ساعت از 12 گذشته بود وخیلی دیر وقت شد و همه از هم خداحافظی کردیم وبه خونه برگشتیم بابایی هم دوباره رفت ومامان مریم اینا رو رسوند خونشون

روز یازدهم  شما دخملیها همراه بابایی رفتین خونه مامان مریم منم موندم خونه کلی کار داشتم که باید انجام میدادم

روز دوازدهم هم من وشما دخترام موندیم  خونه بابایی رفته بود خونه مامان مریم منم یه آش خوش مزه محلی برای خودمون درست کردم ونوش جان کردیم برای آخر شب هم عمو شیرزاد وخاله نسترن اینا اومدن خونمون منم ازشون با چای وشیرینی ومیوه پذیرایی کردم عمو جون هم که مثل ما عاشق آش محلی هستش برای خودش و خاله نسترن آش ریخت وخوردن تو یه ظرف هم دادم که ببرن آخه عمو خیلی آش دوست داره بعد از یک ساعتی نشستن خداحافظی کردن ورفتن خونشون

روز سیزده بدر هوا خیلی خیلی افتضاح بو بارندگی خیلی شدید وباد و...وما رو تا نزدیکای ظهر خونه نشین کرد قرار شد اگر هوا بد بود همگی بریم خونه مامان مریم ودورهم باشیم که ما هم رفتیم عمه گلچهره اینا وعمو شیرزاداینا وخانم نراقی دوست مامان مریم هم بودن مامان مریم برای ناهار لوبیا پلو درست کرد که خیلی خوش مزه بود ودرهمی ناهار خوردیم بعد از ناهار هم نازنین جون وزن دایی مژگان اینا اومدن و مامان مریم از همه با چای وشیرینی ومیوه پذیرایی کرد بعدشم بابایی وعمو سعید با کیبرد بابا هنر نمایی کردن وخوندن شما دختر ناز مامان مریم جون وطاها جون هم برامون یه دهن خوندین وماهارو دلشاد کردین (قربون صدای دلنشینت برم عــــــــروسک خانم من ) بعدشم بابایی وبقیه رفتن دریا تا کمی دور دور کنن من وشما دخترام با عموشیرزاد اینا ومامان مریم وبابا ممی موندیم خونه آخه هواسرد بود ترسیدم که سرما بخورید شب هم عمو شیرزاد وقتی داشت با خانوادش میرفت خونه ماها رو رسون خونمون آخه شما مریم من باید میخوابیدی تا این صبح سرحال بری مدرسه.

اینم از 13 روز عید که با بارندگی زیاد همراه بود .

مریم ونگار فروانروای قلب مامان

عکس قلب و لب

امیدوارم سالهای سال در کنار هم خوش وخرم باشیم وایام به کاممون باشه براتون در سال جدید بهترین ها رو از خدا آرزو دارم همه فصل زندگیتون بهار دلاتون بهاری هواتون دلنشین لباتون خندون باشه انشااللهبوسبوس

 

 

 

 



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 26 اسفند 1394 | نویسنده : زیــنب (مامان)
بازدید : 196 مرتبه

سلام مریم مقدس من زلال ترین زلالیها

                                                                            

بازم خاطره دارم برات عزیز دلم

                                                                                  

روز دوشنبه خانمتون پیغام فرستاد که مدرسه  میخواد برای هر کلاسی سفره هفت سین بزاره و برای این کار به همکاری مامانها نیاز داره و ساعت 10:30شروع جشن هستش ومن هم راهی مدرسه شدم مامانها با کمک هم یه میز کوچولو برای شما دخترهای ناز پیش دبستانی چیدن

و بابای ترمه جون هم که تو کار عکاسی وارد بود اومد وازتون عکس انداخت که وقتی چاپ بشه بهمون بده و مامان ستایش جون هم لباس محلی دوخت تا باهاش عکس بندازید واز فرهنگمون هم یادی کنیم و مدرسه هم از دوتا از آقایون که هر سال به عنوان عمو نوروز مردم رو شاد میکنن دعوت کرده تا در جمع دانش آموزان بنوازند وآواز محلی بخونن

اینم عکس هایی که ازت انداختم

 وبعد از عکس وفیلم شما دخترهای ناز از خودتون ومامانها پذیرایی کردین و خانمتون هم به شما یه ماهی قرمز وسبزه هدیه داد

و خانم مدیر هم بهتون این تقویم سال 95 رو به عنوان یادگاری هدیه داده

و برای ایام عید که درس وکلاس رو فراموش نکنید این روجین  و یه کتاب آموزنده هم بهتون دادن  

بعد از تموم شدن جشن هم  همهء دوستات روبوسیدی وعید روپیشاپیش تبریک گفتی وخانومت را سفت بغل کردی ویه کادو ناقابل هم بهش دادی (یه روسری قشنگ )و بعد از خداحافظی اومدیم خونه.

                           

عیدت پیشا پیش مبارک

                   دخـــــــــــــتر عــــــــزیزم

                         

 



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 12 صفحه بعد
درباره وبلاگ

نبض زندگی مامان وبابا مریم و نگار ......... عزیزام سلام... ببخشید که کمی دیر به فکر ثبت خاطراتتون افتادم ... من این وبلاگ رو تقدیم میکنم به شما پرنسس های عزیز وقشنگم و تا زمانی که خودتان نوشتن را یاد بگیرید من خاطرات شیرین زندگیتون رو براتون ثبت میکنم...تا در آینده تجلیل خاطره براتون بشه وبخونید تا بدونید که برامون چقدر با ارزشید من وبابایی به وسعت عـــــــــشق دوستتون داریم وبی نهایت می پرستیمتون گل های باغ زندگیمون . (آنچه مریم باید بداند:).................................... سمبل:شیر عنصر:آتش سیاره:خورشید روز اقبال:یکشنبه اعدادشانس:8و9 خوش یمن:یاقوت وپریدوت رنگ:زرد گل :آفتاب گردون حیوان :گربه سانان (آنچه نگار باید بداند:)........................................... سمبل:بز عنصر:خاک سیاره:زحل روز اقبال:شنبه اعداد شانس:8و9 خوش یمن:عقیق رنگارنگ رنگ:قهوه ای وآبی

آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 24 نفر
بازديدهاي ديروز : 44 نفر
بازدید هفته قبل : 192 نفر
كل بازديدها : 95641 نفر
امکانات جانبی

كد موسيقي براي وبلاگ

کد متحرک سازی عنوان وب سایت این صفحه را به اشتراک بگذارید window.onunload=function() {alert("از بازدید شما متشکریم")} قالب وبلاگ
گالری عکس

دریافت کد تغییر شکل موس


ツCode style picturesツ
http://bo3e.com/wp-content/uploads/style-ax-cod.gif