ناهار لب رود خونه چه حالی میده
سلام دخملک هام بانمک هام ناز نازک هام امروزم مامانی اومده تا یه خاطره کوتاه و خوب رو براتون بنویسه روز جمعه وقتی بابایی ظهر از سر کار اومد گفت ناهار بریم بیرون آخه هواخیلی خوب بود آفتابی وگرم مثل تابستون ما هم از خدا مون بود که بریم آخه یه مدتی میشد که یه هوایی عوض نکرده بودیم زودی آماده شدیم و راهی شدیم بابایی تو راه دوغ ونوشابه خرید و بلاءخره رسیدیم لب رود خونه پل شاهپور بابایی خیلی گرسنش بود به خاطر همین زودی سفره رو پهن کردم ناهار هم بابایی کوبیده زده بود با برنج که از خونه آماده آورده بودیم همراه با سالاد وماست دلالی ویه پرس هم قرمه سبزی خلاصه ازبس هوا خوب بود اشتهای ما هم دو برابر شد و...
نویسنده :
زیــنب (مامان)
15:26











