شب یلدا
سلام نقل ونباتهای من شیرین ترین شکلاتای من هزارتا سلام به روی ماه تون امروز اومدم تا خاطره قشنگ وبه یاد موندنی بلند ترین شب سال رو براتون ثبت کنم جونم براتون بگه که ما برای شب یلدا به خونه مامان مریم ومامان فاطمه نرفتیم چون هوا خیلی سرد بود من وبابایی ترسیدیم دوباره سرما بخورین آخه شما تازه خوب شده بودین خلاصه منه مامان برای شب شام رو به عهده گرفتم وبابایی هم خریده شب چره رو قبول کرد وقتی شب شدشما مریم زیبای من همش میگفتی مامان یلدا کی میاد شبیه عیده وهزارتا سوال ازم میپرسیدی منم بهت گفتم کمی صبر کن خودت متوجه میشی شب یلدایعنی چی ما زودتر از شبهای قبل شام خوردیم وکمی دور هم نشستیم...
نویسنده :
زیــنب (مامان)
0:35








