ذوق وشوق





دخترهای قشنگم گلهای باغ زندگیم سلام
الان که شما خوابید من امدم تا خاطره قشنگ دیروز رو ثبت کنم.
دیروز صبح بابایی رفت ارگ خریدوقتی امد خونه مریم کنجکاوه مامان زودی در جعبه رو وا کرد شروع کرد به گیر دادن بابایی که برام اهنگ بزن بابایی هم که خیلی دوستت داره قبول کرد و برات اهنگ خوابهای طلایی رو زد تو هم شروع کردی به خوندن نمیدونم چی می خوندی ولی خیلی صدای قشنگی داری منم بغلت کردم و شروع کردم به بوسیدنت بابایی گفته که می خواد نوازندت کنه وقتی مامان مریم و عمه جون امدن خونمون تو با ذوق دست عمه رو گرفتی تا بهش نشون بدی که ارگ داری (الهی دورت بگردم)کلی هم برای مامان مریم شیرین زبونی کردی. نگار بیدار شد باید برم بوس بوس.

سلطان قلب من maryam& negar
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی





ذوق وشوق
