روز ششم عید
سلام گل نمکی مریمکی نگارکی با نمکی اصلا"گوله نمکین امروز هم اومدم با یه خاطره دیگه روز ششم عید من وخاله سادات برنامه ریزی کردیم که یه روزه خونه همهء دایی ها وخاله هامون بریم بنابر این از نزدیک به دور نوبتی خونه همشون سر زدیم اول خونه خاله زهرا رفتیم که خالهء مامان هستش وقتی رسیدیم خاله جون کلی شما مریمی رو نازت کرد وگفت که مریم چقدر بزرگ وخانم شده وماچت کرد بعدشم شما نگاری رو ماچید که داشت صدات در می اومد که من زودی ساکتت کردم آخه شما نگاری یه کم مامان شناسی وکمتر با بقیه اوخت میشی بعدشم ازم...
نویسنده :
زیــنب (مامان)
17:23









